پشت كاجستان،برف برف،يك دسته كلاغ جاده يعني غربت باد،آواز،مسافر،وكمي ميل به خواب شاخ پيچك و رسيدن،وحياط من،ودلتنگ،واين شيشه خيس مي نويسيم،وفضا مي نويسيم و دو ديوار،وچندين گنجشك چشم تو زينت تاريكي نيست پلك ها را بتكان،كفش به پا كن وبيا وبيا تاجايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روي كلوخي بنشيند با تو و مزامير شب اندام تو را مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند پارسايي است در آنجا كه تو را خواهد گفت: بهترين چيز نگاهي ست كه از حادثه عشق تر است.♥ "سهراب سپهري"
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم ان عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل عشق تو درخشید باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم پر گشودیم و در ان خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب ان جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت اسمان صاف و شب ارام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در اب شاخه ها دست بر اورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به اواز شباهنگ یادم امد تو به من گفتی از این عشق حذر کن ساعتی چند بر این اب نظر کن اب ائینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگر نتوانم ، نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم باز گفتم که توصیادی و من اهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم ، نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم اید که دگر از تو جدایی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم ، نرمیدم رفت در ظلمت شب ، ان شب و شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم... "فريدون مشيری"
از سيزده ماه پيش دلبستگياش به او آغاز
شده بود. از يک کتابخانه مرکزي در فلوريدا, با برداشتن کتابي از قفسه
ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود, اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه
شيفته يادداشتهايي با مداد, که در حاشيه صفحات آن به چشم ميخورد . دست خطي
لطيف که بازتابي از ذهني هوشيار و درون بين و باطني ژرف داشت در صفحه اول "
جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد: "دوشيزه هاليس مي نل" . با اندکي جست
و جو و صرف وقت او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا کند. " جان " براي او نامه اي نوشت و ضمن
معرفي خود از او درخواست کرد که به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد جان
سوار کشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم عازم شود .در طول يکسال و يک
ماه پس از آن , آن دو به تدريج با مکاتبه و نامه نگاري به شناخت يکديگر
پرداختند . هر نامه همچون دانه اي بود که بر خاک قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد
و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن کرد . " جان " درخواست عکس کرد ولي با مخالفت "
ميس هاليس " روبه رو شد . به نظر هاليس اگر " جان " قلبا به او توجه داشت
ديگر شکل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد . ولي سرانجام
روز بازگشت " جان " فرارسيد آن ها قرار نخستين ملاقات خود را گذاشتند : 7
بعد الظهر در ايستگاه مرکزي نيويورک . هاليس نوشته بود : تو مرا خواهي
شناخت از روي گل سرخي که بر کلاهم خواهم گذاشت . بنابراين راس ساعت 7 بعدالظهر " جان " به
دنبال دختري مي گشت که قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره اش را هرگز
نديده بود . ادامه ماجرا را از زبان خود جان بشنويد : " زن جواني داشت به سمت من ميآمد, بلند
قامت و خوش اندام, موهاي طلايياش در حلقههاي زيبا کنار گوشهاي ظريفش جمع
شده بود , چشمان آبي رنگش به رنگ آبي گل ها بود , و در لباس سبز روشنش به
بهاري مي مانست که جان گرفته باشد . من بي اراده به سمت او قدم برداشتم ,
کاملا بدون توجه به اين که او آن نشان گل سرخ را بر روي کلاهش ندارد .
اندکي به او نزديک شدم . لب هايش با لبخند پرشوري از هم گشوده شد , اما به
آهستگي گفت " ممکن است اجازه دهيد عبور کنم ؟ " بياختيار يک قدم ديگر به
او نزديک شدم ودر اين حال ميس هاليس را ديدم . تقريبا پشت سر آن دختر
ايستاده بود زني حدودا 40 ساله با موهاي خاکستري رنگ که در زير کلاهش جمع
شده بود . اندکي چاق بود و مچ پايش نسبتا کلفتش توي کفش هاي بدون پاشنه جا
گرفته بودند دختر سبز پوش از من دور مي شد , من
احساس کردم که بر سر يک دوراهي قرارگرفته ام . از طرفي شوق وتمنايي عجيب
مرا به سمت آن دختر سبز پوش فرا ميخواند و از سويي علاقه اي عميق به زني که
روحش مرا به معناي واقعي کلمه مسحور کرده بود , به ماندن دعوتم مي کرد . او آن جا ايستاده بود با صورت رنگ پريده و
چروکيده اش که بسيار آرام و موقر به نظر مي رسيد وچشماني خاکستري و گرم که
از مهرباني مي درخشيد . ديگر به خود ترديد راه ندادم . کتاب جلد چرمي آبي
رنگي در دست داشتم که در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد , از همان لحظه
فهميدم که ديگر عشقي در کار نخواهد بود , اما چيزي به دست آورده بودم که
ارزشش حتي از عشق بيشتر بود , دوستي گرانبهايي که مي توانستم هميشه به آن
افتخار کنم . به نشانه احترام و سلام خم شدم و کتاب را
براي معرفي خود به سوي او دراز کردم . با اين .وجود وقتي شروع به صحبت
کردم از تلخي ناشي از تاثري که در کلامم بود متحير شدم . من " جان بلانکارد" هستم و شما هم بايد
دوشيزه مي نل باشيد . از ملاقات شما بسيار خوشحالم . ممکن است دعوت مرا به
شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شکيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت:
فرزندم من اصلا متوجه نميشوم! ولي آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و
هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که اين گل سرخ را روي کلاهم بگذارم و
گفت اگر شما مرا به شام دعوت کرديد بايد به شما بگويم که او در رستوران
بزرگ آن طرف خيابان منتظر شماست . او گفت که اين فقط يک امتحان است ! تحسين هوش و ذکاوت ميس مي نل زياد سخت نيست ! طبيعت حقيقي يک قلب تنها زماني مشخص مي شود که به چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید نظره تو چیه؟
شمع مي سوزد و پروانه به دورش همه شب من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم
تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب الود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و هنوز سالهاست که در گوش من ارام ارام و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقتو دزدیدو به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعتها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی به جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اروم زیر لب بگی
I wanna make you understand ميخوام حس كني بهم احتياج داري All I wanted was sum1 2 care 4 me All I wanted was sum1 2 care 4 me Love is like a CD track
كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست ♥
بي قرار تو ام در دل تنگم گله هاست آه،بي تابت شدن عادت كم كم حوصله هاست مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد بال وقتي قفس پر زدن چلچله هاست بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است مثل شهري كه به سوي گسل زلزله هاست باز ميپرسمت از مسئله دوري و عشق و سكوت تو جوا همه ي مسئله هاست در من اين جلوه ي اندوه ز چيست؟ در تو!!!
![]()
جان بلانکارد " از روي نيمکت برخاست لباس
ارتشي اش را مرتب کرد و به تماشاي انبوه مردم که راه خود را از ميان
ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد . او به دنبال دختري مي گشت که
چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ .
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،
همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی،
با ملاحظه هستی،
بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
گل من باغچه نو مبارک![]()
If the world crashes down over me
I know that my life is complete
'Cause I've held you
In my arms all night
'Cause I can't imagine
Life without you by my side
You whisper in my ear the words
Just hold me close tonight
And when the pain is holding me
Your touch just sets me free
ميخوام كاري كنم تا بدوني
اگه دنيا روي سرم خراب شه
ميدونم كه زندگي من كامله
چون من تو رو تمام شب ها در آغوشم دارم
چون نميتونم زندگي بدون تو رو
حتي تصور كنم
تو حرفهايي رو درگوشم زمزمه مي كني
فقط من رو محكم در آغوش بگير
و هنگامي كه دردها من رو در بر گرفتند
فقط لمس تو من رو نجات مي ده
I wanna feel you need me
Feel you need me
Just like the air you're breathing
Breathing, I need you here in my life
حس كني بهم نياز داري
درست مثل هوايي كه تنفس مي كني
مثل نفس كشيدن تو رو براي زندگي كردن لازم دارم![]()
All I wanted was sum1 who'd b there 4 me
All I ever wanted was sum1 who'd b true
All I ever wanted was sum1 like U...
تمام چيزي كه ميخواستم يه نفر بود كه بهم اهميت بده
يه نفر كه بخاطر من اينجا باشه
تمام چيزي كه ميخواستم يه نفر بود كه باهام رو راست باشه
All I wanted was sum1 who'd b there 4 me
All I ever wanted was sum1 who'd b true
All I ever wanted was sum1 like U...
تمام چيزي كه ميخواستم يه نفر بود كه بهم اهميت بده
يه نفر كه بخاطر من اينجا باشه
تمام چيزي كه ميخواستم يه نفر بود كه باهام رو راست باشه
تمام چيزي كه ميخواستم يه نفر بود كه دقيقا مثل تو باشه ![]()
That links our hearts together
Dont ever break that CD coz
That wud break my heart too.........
عشق مثل ترك هاي يك سي دي ميمونه
كه قلب هاي مارو به هم پيوند ميده
هرگز سعي نكن كه اون سي دي رو بشكني
چون اينكارت ممكنه باعث بشه قلب من هم بشكنه
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |





